پس از کشف شواهدی غیرقابلانکار از وجود موجودات فرازمینی، گروهی از افراد درگیر رازی میشوند که میتواند نگاه بشر به جهان را برای همیشه تغییر دهد. با آشکار شدن حقیقت، مرز میان ترس، کنجکاوی و بقا از بین میرود و شخصیتها باید تصمیم بگیرند که آیا انسانها آمادگی پذیرش این واقعیت را دارند یا نه. فیلم با فضایی رازآلود و علمیتخیلی، پیامدهای افشای بزرگترین راز تاریخ بشر را به تصویر میکشد.
پروفسور سه جونگ در یک کنفرانس بیوتکنولوژی شرکت میکند، اما شاهد فاجعهای عظیم است که با شیوع یک ویروس جهشیافته به وقوع میپیوندد. با شیوع بیماری و شروع تغییر شکل افراد آلوده، مقامات کل تأسیسات را قرنطینه میکنند.
پس از ناپدید شدن مرموز یکی از بیماران، رواندرمانگر او وارد دنیایی بیانتها از اتاقها و راهروهای وهمآور میشود تا او را پیدا کند. اما هرچه بیشتر در این هزارتوی مرموز پیش میرود، مرز میان واقعیت، ترس و توهم از بین میرود و راه بازگشت دشوارتر میشود.
داستان در جریان جنگ جهانی دوم و پس از عملیات پیادهشدن نیروهای متفقین در نرماندی آغاز میشود. گروهی از سربازان آمریکایی به فرماندهی کاپیتان جان میلر مأموریتی غیرمعمول دریافت میکنند: پیدا کردن سربازی به نام جیمز رایان و بازگرداندن او از میدان جنگ. سه برادر رایان پیشتر در جنگ کشته شدهاند و فرماندهی ارتش تصمیم گرفته است آخرین فرزند خانواده را به خانه بازگرداند. میلر و افرادش برای انجام این مأموریت باید در سرزمینی جنگزده و تحت کنترل نیروهای آلمانی پیشروی کنند؛ در حالی که خودشان هر لحظه با خطر مرگ مواجهاند. فیلم در کنار نمایش واقعگرایانه نبرد، درباره فداکاری، وظیفه، رفاقت، ارزش جان انسانها و هزینه سنگین جنگ است.
هیچکس روی جرمی که پشت پیشخوان یک فروشگاه ویدیو کار میکرد یا بونا که در فرودگاه نظافت میکرد شرط نمیبست. بدون ارتباطات، پول یا تسلط کافی به زبان انگلیسی، هیچکس فکر نمیکرد که آنها بتوانند مدیر برنامههای NBA شوند.
داستان درباره راجینی است؛ فردی که به شکلی اسرارآمیز در طول روز به یک زن و در شب به یک مرد تبدیل میشود. او تلاش میکند این وضعیت عجیب را از اطرافیان و روابط عاطفی خود پنهان کند، اما با ورود عشق و پیچیدهتر شدن شرایط، حفظ این راز دشوارتر میشود. فیلم از این موقعیت فانتزی برای روایت داستانی درباره عشق، هویت و روابط انسانی استفاده میکند.